السيد الطباطبائي

31

رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )

أمّا « النَّمَطُ الأْوْسَط » و « امَّت وَسَطْ » آن دسته‌اى هستند كه جمع بين ظاهر و باطن نموده و تمام درجات و مراتب وجودى خود را به عبادت و انقياد حضرت محبوب واداشته و در اين سفر ملكوتى تجهيز مىكنند . ظاهر را عنوان باطن و باطن را جان و حقيقت ظاهر نموده ، و هر دو را با يك‌ديگر چون شير و شكر به هم درآميخته‌اند ؛ از ظاهر ، مرادشان وصول به باطن و باطن را بدون ظاهر ، هَبائاً مَنثوراً شمارند . اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظاهِري بِطَاعَتِكَ وَ باطِنِي بِمَحَبَّتِكَ وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ وَ رُوحي بِمُشَاهَدَتِكَ وَ سِرِّي بِاسْتِقْلالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ ، يا ذَالْجَلَالِ وَ الإِكْرَامِ « 1 » و « 2 » . و از همين جا روشن مىشود كه براى تكميل نفس و طى مدارج و معارج كمال انسانيت اكتفا به علوم الهيهء ذهنيهء تفكيريه مانند تعليم و تعلّم فلسفه به هيچ وجه من الوجوه كافى نخواهد بود ، چون ترتيب قياس و برهان بر اساس منطق صحيح و مقدمات صحيحه ، نتيجهء اقناعيه براى ذهن مىدهد ، ولى قلب و روح را اشباع نمىكند و روان را از تشنگى و عطش وصول به حقايق و شهود دقايق سيراب نمىسازد . گرچه علم حكمت و فلسفه داراى اصالت و متانت است و اشرف علوم ذهنيه و تفكيريه است كه توحيد را بر پايهء برهان استوار نموده و راه هر گونه شك و شبهه را مسدود مىكند و قرآن مجيد بر اين اصل دستور داده و روايات وارد شدهء راسخان دانش و دين ، ائمهء طاهرين كه پاسداران وحى و نبوت‌اند نيز امر به تعقل و تفكر و ترتيب قياس و برهان و مقدمات استدلاليّه نموده‌اند ، ليكن اكتفا نمودن به توحيد فلسفى و برهانى در مكتب استدلال ، بدون انقياد دل و وجدانِ ضمير و شهودِ باطن ، امرى است نارسا .

--> ( 1 ) . از جمله فقرات دعاى منسوب به اميرالمؤمنين عليه السلام كه حاج مولا جعفر كبوترآهنگى آن را شرح كرده و در كتاب كوچك جيبى طبع شده است ( 2 ) . [ خداوندا ، ظاهرم را به طاعتت و باطنم را به محبتت و قلبم را به شناختت و روحم را به ديدارت و سويدايم را به پيوستگى تام به حضرتت نور بخش ، اى صاحب جلال و جمال . ]